|
|
|
|
|
ازبس كه غم به سينه من بسته راه را ديگرمجال آمدوشدنيست آه را تنهايي رو دوست دارم چون فقط موقع تنهايي هست که ميتونم با توحرف بزنم .
تو تنهايي من تو هميشه کنارم نشستي و به حرفام گوش ميکني.
نميدوني چه قدرحرف دارم که بهت بزنم ، نميدونم از کجا شرو ع کنم از لحظه ي اشنا ييمون بگم يا از لحظه ي که حس كردم ازچشمت دارم ميوفتم......
دور بودن از تو خيلي سخته
ولي نه ......
دوست دارم وقتي که تنها هستم از زندگي صحبت کنم و از تو ، از تو يي که تمام زندگي من هستي تمام دقايقمو با تو ام حتي الان که با من نيستي.
دوست دارم حرفاي نگفتمو بهت بگم
مي دونم كه مي دوني چي دلم ميخواد:آره مثل هميشه شونه هاتو مي خوام مي خوام سرموبزارم وهق هق گريه سربدم.
يادته بهم مي گفتيم ازدل وجوون من مي مونم تو هم بمون .نريم سراغ ديگرون پانزاريم روعهدمون.اگه يكي مون بميره اون يكي ياري نگيره عاشق بمونه تاكه هست چون كه به عهدش اسيره اماهمش خيالي بود داشتن هم يه آرزوي محالي بود. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 17:30 توسط دریا
|
|
||